1401
آنگه که نام پاک بر خاک رمز می کنند،
آبان خشک به دریای جگر سبز می کنیم،
بهمنِ عفریتِ بی اندام در پی یوز جوان،
سرومان در دامن و رو به علف هرز می کنیم،
دیو جهل می پرسد "این افسون از کجاست،
چهل سال و بیش، چون حکومت می کنیم؟"
از پس دیوار نازک معمار بی انصاف ما
می رسد پاسخ ز همسایه ها گر گوش تیز می کنیم
جیغ مادر هیستریک بر مشق پسر،
حکم نفی دوستی از سوی پدر،
یکی در نیمه شب پچ پچ کنان:
"ما که قصد رفتن به لب مرز می کنیم"
+ نوشته شده در هفدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت توسط امین رضوی سوسن
|
ساختن خانه ای برای رفتن ، یافتن راهی برای ماندن ، شکستن مرزی برای بازگشتن ، شجاعت شاد بودن ، با تمام وجود زیستن. اگر که بودن ، اینگونه بودن.