آنگه که نام پاک بر خاک رمز می کنند،

آبان خشک به دریای جگر سبز می کنیم،

بهمنِ عفریتِ بی اندام در پی یوز جوان،

سرومان در دامن و رو به علف هرز می کنیم،

دیو جهل می پرسد "این افسون از کجاست،

چهل سال و بیش، چون حکومت می کنیم؟"

از پس دیوار نازک معمار بی انصاف ما

می رسد پاسخ ز همسایه ها گر گوش تیز می کنیم

جیغ مادر هیستریک بر مشق پسر،

حکم نفی دوستی از سوی پدر،

یکی در نیمه شب پچ پچ کنان:

"ما که قصد رفتن به لب مرز می کنیم"