انگلیسی، آلمانی، فرانسه و دوباره فارسی
نورِ ماهَش از زیر پتویِ صبحِ پاییز، بیرون بود
وز درونِ غارِ شَمَنَش
وِردهای مرگ اندودِ روزِ مرا خواندن کرد
عقل آن بود که با شِکَرین خنده ی ظهر
کفّ نَفْسْ کردی و لبِ وسوسه بر طنازی ادب می بستی
شرط عارف به کم خفتن و خوردن و گفتن
خطاست بر بیمار و حاکم و طفل
هرسه مجموع به یک سروْ بنِ نازکْ طبع
تا به یک حرفْ از دو کلام
قهر نو بنمود و شب ما کرد ظلام
+ نوشته شده در بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ ساعت توسط امین رضوی سوسن
|
ساختن خانه ای برای رفتن ، یافتن راهی برای ماندن ، شکستن مرزی برای بازگشتن ، شجاعت شاد بودن ، با تمام وجود زیستن. اگر که بودن ، اینگونه بودن.