سه ماه به قطع شدن اینترنت مانده، از قبل می دانستیم که دیر یا زود این اتفاق می افتد؛ پس گروهی تشکیل داده بودیم تا هریک آنچه را مهم می داند دانلود کند گرچه بدون گروه هم، همه داشتند همین کار را می کردند. بحث های داغی بین ما بوجود آمد برای اینکه تعیین کنیم چه چیز مهم محسوب می شود و اولویت مصرف کردن پهنای باند با چیست. مسابقه ای برگزار کردیم تا هرکس حجم و کیفیت و نحوه ی طبقه بندی اطلاعاتش را نمایش دهد تا هم انگیزه ای برای دیگران باشد و هم جایی باشد برای به اشتراک گذاری داده های مهم. بعضی ها از نرم افزار های Visualization قدرتمندی استفاده کرده بودند و برخی با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین روی داده هایشان توانسته بودند به درک جدیدی از خود و علایقشان برسند. همه ی این کارها را زیرزمینی و درخفا انجام دادیم، چون تضمینی نبود که نیروهای امنیتی دستگیرمان نکنند.چیزی هم به نام بیمه ی اطلاعات نه موجود است و نه به دردمان می خورد. هارد اکسترنال هم که خیلی گران شده بود و Backup گرفتن به صرفه نبود.
هرروز یک مهارت تازه کسب می کردیم و شاخه ای جدید از علم و هنر را می بلعیدیم، نه تنها ذخیره می کردیم که باید یاد هم می گرفتیم تا بتوانیم جلوتر برویم و سوالات دقیق تری بپرسیم و موضوعات مرتبط بیشتری جمع آوری کنیم، چون معلوم نیست تا کی در قرنطینه ی اطلاعاتی باقی بمانیم. پس باید پیش بینی کنیم که مسیر مطالعاتمان در دوران قحطی اطلاعاتی به کجاها خواهد رفت و تا چه عمقی خواهد رسید. گاهی می توانستیم در جدیدترین مباحث تئوریک فیزیک مقاله ای جدی بنویسیم اما وقت آن را هم نداشتیم. تنها وقت آزادمان را شبها به دیوار نویسی صرف می کردیم تا هم از هیجان مطالعه روزانه کم کنیم و هم ورزش کرده باشیم. شنیدیم گروهی تا آنجا پیش رفته اند که از روی اطلاعات مربوط به یک موضوع می توانند بفهمند چه مواردی از آن عمدا در اینترنت منتشر نشده .این گروه هنوز راهی برای ذخیره ی آن اطلاعات منتشر نشده پیدا نکرده اند اما معتقدند خرابی های موضعی که به طور مکرر در هارددیسک هایمان پیدا می شود راهنمای خوبی است و نشانه ی تاثیر ماکروسکوپیک ساختار های خاصی از اطلاعات و آنتی اطلاعات بر مکان، و شاید ضدمکان بتواند کانالی برای درک اطلاعات منتشر نشده باشد.
گروه ما در وادی اطلاعات، سنتی حساب می شود و خود را درگیر این تئوری پردازی های عجیب نمی کند. بحث ما بیشتر این بود که : زمانی مردان برای جنگ و شکار می رفتند و برنمی گشتند، زمانی مردان برای کار و مزدوری می رفتند و سالها بعد باز می گشتند یا ماندگار می شدند و اصلا نمی آمدند، مردان زمانی هرروز صبح می رفتند و شب باز می گشتند، اما به چند خانه، و در تمام این دوران، زن برابر خانه بود و فقط نقطه ای برای جهت یابی مردان و مبداءی برای بازگشت محسوب می شدند. امروز کوچکترین فاصله فیزیکی یا حتی ذهنی آنچنان عوارضی دارد که جز با "پرتاب شدگی" نمی توان از آن نام برد. چون قوانین و ساختار محیط به گونه ای سامان یافته که هر فاصله ای را در کوتاه مدت، هزاران بار بزرگ می کند و مانند قدیم نیست که خانواده و دوست و فامیل مثل چسب، شکستگی ها را ترمیم کنند، چه بسا کارکردی معکوس هم یافته اند. اگر حتی در یک فرد، شکی پدید آید، اطرافیان زالووار به این ترک دیوار ذهن می چسبند و آن را عریض تر می کنند تا بهره ای از آب گل آلود این ذهن مشوش ببرند تا ذره ای استقلال از آن باقی نماند و در نهایت، ته مانده ی آن را نیز با ترحم بسوزانند. برای آنکه یک مفهوم، ایده، اصل، ایمان، همسر، دوست را نگه داریم باید سفت آن را بچسبیم، ولی در اصطلاح به همین کار ما بنیادگرایی می گویند که تقریبا برابر است با دشمنی با آزاداندیشی و بشریت. گروه ما درگیر این مسائل است. ما فکر می کردیم اطلاعات از جنس ماده نیست، ولی به ماده نظم می دهد، شکل و قیافه و قوانین آن را تعیین می کند و از همه مهمتر اینکه در ماده ذخیره می شود. فکر می کردیم اطلاعات از جنس انرژی هم نیست، بلکه به انرژی می گوید کجا عمل کند، چون انرژی فقط توانایی انجام کار روی ماده را دارد.جلوتر که رفتیم دیدیم که مفهوم ماده، مکان،زمان، انرژی اصالت ندارند و همگی نتیجه ی مستقیم قوانین اطلاعاتی اند. اطلاعات مثل ماده و انرژی نیست چون می تواند تکثیر شود. شما نمی توانید ماده را کپی کنید اگر اینطور بود فئودالیسم و جنگ بر سر زمین پدید نمی آمد چون با کپی کردن ماده به هر تعداد دلخواه همه راضی می شدند. شما نمی توانید انرژی را کپی کنید وگر نه عصر صنعتی و بحران نفت و انرژی وجود نداشت.
ساختن خانه ای برای رفتن ، یافتن راهی برای ماندن ، شکستن مرزی برای بازگشتن ، شجاعت شاد بودن ، با تمام وجود زیستن. اگر که بودن ، اینگونه بودن.