Halcyon
توی آبشار گیر افتادیم. غیر ممکن بود بقیه از این مسیر رفته باشند. احتمالا از جایی میانه آبشار وارد دامنه کوه شدند. مایلز مثل گربه از روی دو صخره پرید و از دیدرس ما خارج شد. می توانستم به همان سرعت دنبال او بروم و مثل گرگ راهش را سد کنم تا دیگر اینطور جلوی دختر ها خودنمایی نکند. اما می دانست خواه ناخواه من مسئولم و باید با کلر همراهی کنم تا بالا بیاید. بلافاصله فهمیدم مشکل کجاست. دلخوری مایلز از آبتنی پایین کوه هنوز برطرف نشده بود. کلر هم که او را آدم حساب نمی کرد. پس باید خودش را به نادیا می رساند.
کلر برگشت وعمیق و دخترانه درست به چشمهای من خیره شد. خون با صدای آبشار در رگهای من خروشید و تمام شخصیت های رمان های کلاسیک در وجودم زنده شدند. من بزدل طبق ایدئولوژی های خودساخته ام مثل مخنث ها با رویی گشاده پیشنهاد کردم به عقب برگردیم واز مسیر بهتری وارد کوه شویم. کلر با دلخوری گفت از همینجا بالا می روم. گفتم شرط می بندم مایلز همین بالاتر نشسته و داره ... کلر گفت همین از تو بر میاد؟ ترس از دهن گشاد مایلز؟ بیدار که بشی هیچ کس یقه تو رو نمی گیره. از حالا دیگه باید هیجان خودت رو کنترل کنی وگرنه از خواب بیدار میشی. البته تمام منطق دنیا هم به هم میریزه. بیدار که بشیم نه تو یادت میمونه و نه من. تا ابد این خواب رو میبینیم و بیدار که میشیم هیچ بخشی از این خواب رو به یاد نمی آریم. گفتم چیزی شبیه بازگشت ابدی نیچه . کلر گفت بیشتر شبیه رویای نیمه شب تابستان. چون ما واقعی هستیم.
- کنترل هیجان
- هرچه در این جهان منحصر به فرد باشد قابل توجه می شود : خدا
- تلاش تا سرحد توانایی یک ذهنیت است که با ممارست به دست می آید و لازمه آن نهراسیدن از مرگ است.
- اراده در خوابیدن شب است نه بیدار شدن صبح
- برنامه ریزی به دقیقه است
- من پیرو دین ابراهیم هستم : زمین خالی از انسان معنوی نیست و این مفهوم به انحراف رفته امامت در شیعه است.
- انتقاد پذیری : درک حملات ظرف مقابل و در صورت لزوم سکوت و آرام کردن شرایط است. وقتی واقعا نمی فهمیم موضوع چیست و توضیحی نیز داده نمی شود : عصبیتی در طرف مقابل وجود دارد.
ساختن خانه ای برای رفتن ، یافتن راهی برای ماندن ، شکستن مرزی برای بازگشتن ، شجاعت شاد بودن ، با تمام وجود زیستن. اگر که بودن ، اینگونه بودن.