Shape of the Wound
بعضی مقصدها آنقدر صبورند که وقتی اشتباه میروی
آرام زیر پایت می لغزند تا به همانجا هم برسی.
آزادی این نیست که مقصد را انتخاب کنی
آزادی این است که نفهمی
کدام مقصد همیشه داشت انتخابت میکرد
"Claude Sonet 4.6"
بعضی مقصدها آنقدر صبورند که وقتی اشتباه میروی
آرام زیر پایت می لغزند تا به همانجا هم برسی.
آزادی این نیست که مقصد را انتخاب کنی
آزادی این است که نفهمی
کدام مقصد همیشه داشت انتخابت میکرد
"Claude Sonet 4.6"
چرا ما فقط بلدیم «قفس» جدید طراحی کنیم؟
راستش را بخواهید، من هم تا همین اواخر فکر میکردم اگر فقط بتوانیم ساختار و فرایند "نهادِ" درست را پیدا کنیم، همهچیز حل میشود. مثل بقیهی شما، ساعتها وقت صرف کردهام تا بفهمم آیا یک "جمهوریِ سکولار" ما را نجات میدهد یا بازگشت به "شکوهِ پادشاهی" یا حفظِ "ساختارِ ولایی موجود" با کمی روتوش. اما یک جای کار میلنگد و من میخواهم اعتراف کنم که همهی ما، بدون استثنا، در حالِ فریب دادنِ خودمان هستیم.
حقیقتِ تلخ این است که ما شبیه کسانی هستیم که در یک ساختمانِ در حال ریزش، سرِ رنگِ پردهها با هم میجنگیم. تمامِ جناحهای سیاسی ما، از چپِ رادیکال گرفته تا راستِ افراطی، در یک نقطهی بنبست به هم میرسند: پرستشِ نهادها.
ما چنان به کلماتی مثل "جمهوری"، "سلطنت" یا "ولایت" آویزان شدهایم که یادمان رفته اینها مفاهیمی هستند که قبلاً هم در ایران و هم در تاریخِ جهان، امتحانشان را پس داده و در مقاطعِ بحرانی، با صدای بلند شکست خوردهاند. ما به دنبالِ تاسیسِ نهادهایی هستیم که هیچ تصویرِ روشنی از کارکردِ روزمرهشان نداریم؛ فقط میدانیم که از نهادِ رقیب متنفریم. ما در واقع نه "سیاستمدار" هستیم و نه "مبارز"؛ ما فقط معمارانی ورشکسته هستیم که میخواهیم بناهایی را دوباره بسازیم که تاریخ، مدتها پیش حکمِ تخریبشان را صادر کرده است و نگاه نمی کنیم که چطور این «نهادگراییِ صلب»، جایِ «هماهنگیهای غیرمتمرکز» یا «اخلاقِ مسئولیتپذیریِ فردی» را گرفته است. ما منتظرِ یک معجزه از طرفِ یک «نهادِ بزرگ» هستیم تا ما را نجات دهد، در حالی که شاید راهِ حل، اصلاً یک «نهاد» به معنای کلاسیکِ آن نباشد