ترجمه : امین رضوی
بروس بوئنو دمسکوئیتا عضو موسسه ی هوور و پرفسور سیاست در دانشگاه نیویورک است که با استفاده از نظریه ی بازی ها در سال 2009 پیشبینی کرد که ایران در بازی انرژی هسته ای کمی پیش می رود و در نهایت با آمریکا و متحدانش کنار آمده و از برنامه ی خود دست بر می دارد.

ماکیاولی فرد فوق العاده هوشمندی بود ، به هر حال او کتاب شهریار را نوشت به این امید که شغل مناسبی دست و پا کند. او موفق نشد کاری پیدا کند . او انسان بسیار خوبی بود ولی به اندازه ی کافی سخت و خشن نبود. بنابر این بسیاری از مردمی که با ماکیاولی آشنا هستند ، دیدگاه های او در کتاب شهریار را نیز می شناسند. ولی شاید خیلی از آنها ندانند که او بهترین شکل حکومت را جمهوریت می دانست ، که در دوران ما صورت دموکراسی به خود گرفته ، در حالی که بسیاری از مردم کوچه و خیابان این شکل حکومت را بعید ترین حالت از حکومت ایده آل می دانند. مخصوصا یک رهبر باید از جمهوریت و دموکراسی بیزار باشد چون او را به شدت در معرض ریسک و خلع قدرت قرار می دهد. بنا بر این در کتاب خودم "کتاب راهنمای دیکتاتوری" از درک ماکیاولی بسی فراتر رفته ام و به این مطلب پرداخته ام که برای باقی ماندن در قدرت باید دست به چه کاری زد و حتی اینکه چه چیز دست یک دموکرات را به عملکرد یک دیکتاتور پیوند می زند. بیایید تا نشانتان دهم که پنج قاعده ی سیاست چیستند.
قاعده اول. شما باید به کمترین تعداد افراد برای در قدرت ماندن وابسته باشید.
قاعده دوم. شما به توده ای از مردم نیاز دارید تا در مواقع لزوم برای جایگزینی افراد (متمرد) بالا از آنها استفاده کنید. اشتباه احمقانه ای که ژورنالیست ها می کنند در این است که انتخابات را مشروعیت بخش می دانند ولی چه مشروعیتی وجود دارد وقتی همیشه نتیجه ی انتخابات پیشاپیش معین است ؟
قاعده سوم. مالیات های مردم را تا حد ممکن بالا ببرید. چون باید خودتان ثروت کافی داشته باشید و از طرفی به حلقه ی کوچک اطرافتان نیز رشوه بدهید. دو قید در مورد مالیات وجود دارد : اول نباید آنقدر بالا باشد که دیگر مردم کار نکنند . چون در این صورت شما منبع ثروت خود را از دست می دهید. دوم نباید آنقد کم باشد که مردم متوجه شوند که شما نیز وخامت اوضاع را درک کرده اید چون در این صورت شورش می کنند. پس مالیات آنقدر باشد که مردم هم کار کنند و هم دست به شورش نزنند.
قاعده چهارم. رشوه ای هم که به اطرافیانتان می دهید باید حداقل مقداری باشد که وفاداری خود را به شما حفظ کنند. لازم نیست مستقیما به مردم چیزی بدهید چون آنها نیستند که شما را در مسند قدرت نگه می دارند. دو راه برای این کار وجود دارد . فراهم کردن یک سیاست عمومی خوب ، یا به صورت فنی تر : کالای عمومی. مانند چیزی که هرکس از آن لذت ببرد. اگر هم تعداد مردم اندک است می توان از هدیه های خصوصی استفاده کرد. این تفاوت بزرگ میان دموکراسی و دیکتاتوری است.
قاعده پنجم . باقی مانده درآمد هنگفت خود را خرج کنید. مانند خروشچوف پول ها را می دزدید یا مانند ژیائوپینگ عقاید متمدن تری دارید و پول ها را برای ساختن اجتماعی پیشرفته و اقتصاد قوی تر خرج می کنید. در دموکراسی دست رهبران کاملا بسته است و رفتار آنها قابل پیش بینی و یکنواخت است.
منبع : مرکز روابط بین الملل و سیاست دانشگاه کارنگی ملون
+ نوشته شده در سی ام آبان ۱۳۹۳ ساعت توسط امین رضوی سوسن
|