چرا بزرگترین اندیشمندان جهان نمی توانند مساله ی آگاهی را حل کنند؟

(بخش اول)

نویسنده : Oliver Burkeman
مترجم : امین رضوی


یک صبح بهاری در شهر توسان، ایالت آریزونا، سال 1994، یک فیلسوف گمنام به نام دیوید چالمرز برخاست تا در مورد آگاهی سخنرانی کند، منظورش از آگاهی، این حس است که گویی درون سر خود قرار داریم و به بیرون نگاه می کنیم یا - به زبانی که عصب شناس ها را دچار آنوریسم می کند - روح داشتن. این استاد جوان استرالیایی،گرچه در آن زمان خودش هم متوجه نبود، با جلب کردن توجه ها به سمت یکی از رموز مرکزی زندگی بشر– و شاید راز اصلی حیات انسان- و آشکار کردن میزان شرمساری ما از اینکه چقدر از حل کردن آن دور هستیم، آغازگر آتش جنگی بزرگ میان فیلسوفان و دانشمندان بود .

 

ادامه نوشته

چه چیز مرا درهم خواهد شکست؟

What will break me?
This is the question that consumes me over the next three days as we wait to be released from our prison of safety. What will break me into a million pieces so that I am beyond repair, beyond usefulness? I mention it to no one, but it devours my waking hours and weaves itself throughout my nightmares.
                                                                                                                "Mockingjay"

چه چیز کمر مرا خواهد شکست؟
این سوال در سه روزی که منتظر بودیم تا از زندان امن خود آزاد شویم ذهن مرا به خود مشغول کرد.  چه چیز چنان مرا به میلیون ها تکه خواهد شکست که هیچ گاه نتوانم کمر راست کنم؟ چنان که به موجودی کاملا بی استفاده و تهی تبدیل شوم؟  این افکارم را به هیچ کس نگفتم اما تمام ساعات بیداری مرا می بلعد و در تار و‍ پود کابوس هایم رخنه می کند.
                                                                                                            «زاغ مقلد»

 

Lou Beach

بد اداره کردن سیاست خوبی است

ترجمه : امین رضوی

بروس بوئنو دمسکوئیتا عضو موسسه ی هوور  و پرفسور سیاست در دانشگاه نیویورک است که با استفاده از نظریه ی بازی ها در سال 2009 پیشبینی کرد که ایران در بازی انرژی هسته ای کمی پیش می رود و در نهایت با آمریکا و متحدانش کنار آمده و از برنامه ی خود دست بر می دارد.

 

 ماکیاولی فرد فوق العاده هوشمندی بود ، به هر حال او کتاب شهریار را نوشت به این  امید که شغل مناسبی دست و پا کند. او موفق نشد کاری پیدا کند . او انسان بسیار خوبی بود ولی به اندازه ی کافی سخت و خشن نبود. بنابر این بسیاری از مردمی که با ماکیاولی آشنا هستند ، دیدگاه های او در کتاب شهریار را نیز می شناسند. ولی شاید خیلی از آنها ندانند که او بهترین شکل حکومت را جمهوریت می دانست ، که در دوران ما صورت دموکراسی به خود گرفته ، در حالی که بسیاری از مردم کوچه و خیابان این شکل حکومت را بعید ترین حالت از حکومت ایده آل می دانند. مخصوصا یک رهبر باید از جمهوریت و دموکراسی بیزار باشد چون او را به شدت در معرض ریسک و خلع قدرت قرار می دهد. بنا بر این در کتاب خودم "کتاب راهنمای دیکتاتوری" از درک ماکیاولی بسی فراتر رفته ام و به این مطلب پرداخته ام که برای باقی ماندن در قدرت باید دست به چه کاری زد و حتی اینکه چه چیز دست یک دموکرات را به عملکرد یک دیکتاتور پیوند می زند. بیایید تا نشانتان دهم که پنج قاعده ی سیاست چیستند.

قاعده اول. شما باید به کمترین تعداد افراد برای در قدرت ماندن وابسته باشید.

قاعده دوم. شما به توده ای از مردم نیاز دارید تا در مواقع لزوم برای جایگزینی افراد (متمرد) بالا از آنها استفاده  کنید. اشتباه احمقانه ای که ژورنالیست ها می کنند در این است که انتخابات را مشروعیت بخش می دانند ولی چه مشروعیتی وجود دارد وقتی همیشه نتیجه ی انتخابات پیشاپیش معین است ؟

قاعده سوم. مالیات های مردم را تا حد ممکن بالا ببرید. چون باید خودتان ثروت کافی داشته باشید و از طرفی به حلقه ی کوچک اطرافتان نیز رشوه بدهید. دو قید در مورد مالیات وجود دارد : اول نباید آنقدر بالا باشد که دیگر مردم کار نکنند . چون در این صورت شما منبع ثروت خود را از دست می دهید. دوم نباید آنقد کم باشد که مردم متوجه شوند که شما نیز وخامت اوضاع را درک کرده اید چون در این صورت شورش می کنند. پس مالیات آنقدر باشد که مردم هم کار کنند و هم دست به شورش نزنند.

قاعده چهارم. رشوه ای هم که به اطرافیانتان می دهید باید حداقل مقداری باشد که وفاداری خود را به شما حفظ کنند. لازم نیست مستقیما به مردم چیزی بدهید چون آنها نیستند که شما را در مسند قدرت نگه می دارند. دو راه برای این کار وجود دارد . فراهم کردن یک سیاست عمومی خوب ، یا به صورت فنی تر : کالای عمومی. مانند چیزی که هرکس از آن لذت ببرد. اگر هم تعداد مردم اندک است می توان از هدیه های خصوصی استفاده کرد. این تفاوت بزرگ میان دموکراسی و دیکتاتوری است.

قاعده پنجم . باقی مانده درآمد هنگفت خود را خرج کنید. مانند  خروشچوف پول ها را می دزدید یا مانند ژیائوپینگ عقاید متمدن تری دارید و پول ها را برای ساختن اجتماعی پیشرفته و اقتصاد قوی تر خرج می کنید. در دموکراسی دست رهبران کاملا بسته است و رفتار آنها قابل پیش بینی و یکنواخت است.

منبع : مرکز روابط بین الملل و سیاست دانشگاه کارنگی ملون

دهنتو ببند و فقط حساب کن!

 

نویسنده : Max Tegmark - Physics Dep , MIT 2007
مترجم : امین رضوی

توضیح مترجم : مکس تگمارک امسال کتابی بحث برانگیز به نام "جهان ریاضی ما" منتشر کرده که به نظرم مقاله ی جاری،  چکیده ترین توصیف کتاب به قلم خود نویسنده است. مبحثی حاوی ، واقعیت و ذهنیت ، نظریه ی همه چیز ، ساختار های ریاضی در فیزیک ، جهان های موازی ممکن ، محدودیت تکامل داروین و ...

معنیِ زندگی ، جهان و همه چیز چیست؟
در داستان علمی-تخیلی و هجوآمیز "راهنمای مسافران مفتی کهکشانی" جوابی که برای این سوال پیدا شد ، عدد 42 بود ؛ پس از آن مسئله این شد که بگردند و سوال درست را پیدا کنند . براستی اگرچه اجداد فضول ما بی تردید چنین سوال های بزرگی از خود پرسیده اند ، جستجوی آنها برای "نظریه ی همه چیز" همراه با افزایش آگاهیشان نیز تکامل یافته . همانطور که یونانیان باستان توجیهات مبتنی بر اسطوره را بوسیله ی مدل های مکانیکی ملهم از منظومه ی شمسی جایگزین کردند ، تاکیدشان از پرسش "چرا؟" به "چگونه؟" تغییر کرد.

 

 

ادامه نوشته