نام
زیبایی ِنام کسی که دوستش دارم
نامش را که در ذهن تکرار می کنم
تا از ناباوری ِهمزمانی ِ داشتنش و تعلق به او لذت ببرم
نامش زیباتر می شود
و حائلی می شود بین من و او
که بی تابش شده امنامش مقدس می شود و من نیز که او را صدا می زنم
او از همان اول کنارم نشسته بود ، جواب می دهد
وای! آن نام جان زیبا جوابم را می دهد!
نام، مال او بود چرا زبان آوردم؟ آیا نامش را به حد خود تنزل دادم؟ از آرامش بیرونش آوردم؟...
برای عذرخواهی و تشکر نامش را تکرار می کنم ، نه! برای اطمینان از اینکه تخیل نمی کنم،
ولی او در کنار من نشسته است و با مهربانی جواب می دهد
سرم را بلند میکنم و چهره ی آشنایش را نگاه می کنم
او بارها زیباتر از نام خویش است
او را می بینم یا بازنمایی نامش را در نام خود؟
ساختن خانه ای برای رفتن ، یافتن راهی برای ماندن ، شکستن مرزی برای بازگشتن ، شجاعت شاد بودن ، با تمام وجود زیستن. اگر که بودن ، اینگونه بودن.