دجالی بسیار دجالی
نهم تیر 1388 رفقا شهيد شدن و برادرا و خواهرامون توي زندان شکنجه ميشن و عربهای لبنانی توي
خيابون هاي ما به خودمون تعدي مي کنن ،ولي
چيزي درونم تغيير کرد .
نا
آگاه ، هيجاني ، فراموش کار ، عقب مونده ، نفرين شده ، عجم ، هرچه مي خواهيد صدایم
کنيد ،
ولي چيزي درون من تغيير کرد.
يک
بار هم توي خيابان نرفتم و يک بار هم شب روي بام فرياد نزدم ، مبارزه منفي نکردم ،
و مثل يک ترسوي واقعي فقط از خشم گريه کردم،اما
همه ي اينها چيزي را درونم تکان داد ،
همه
ي اين جنايت ها کاري کرد که يه نفر به
ايراني ها اضافه بشه،
شايد هم وحشتناکتر ، من
انسانيت را فهميدم و يه نفر به آدم ها اضافه شد :
"انسان"
، چيزي که دنبال نابودي اون بودن ، الان به دست خودشون توليد کردن.

