Infinity Dream
یازدهم آذر 1387خواب دیدم پیامبر شدم.
من و چهار تا از رفقای همیشه شنگول که دو تاشون بد جوری به خواب های من چسبیدن!
به ما وحی شد که سوراخی به طول بینهایت در سقف ایجاد کنیم ، ساده بود ، پریدیم و کله را محکم به سقف کوبیدیم و تونلی تا بی نهایت پدیدار شد که به علت خمیدگی فضا به دیوار کناری منتقل شد ، من یاد سوراخ فوری توی مورچه و مورچه خوار افتادم ، به خاطر چنین اندیشه مضحکی ، دوستان پیامبر من دست به دعا برداشتند و توبه کردند! و جالب اینکه تا چند ثانیه قبل که پیامبر نشده بودند چه فحش هایی نثار کائنات نمی کردند ...
من و چهار تا از رفقای همیشه شنگول که دو تاشون بد جوری به خواب های من چسبیدن!
به ما وحی شد که سوراخی به طول بینهایت در سقف ایجاد کنیم ، ساده بود ، پریدیم و کله را محکم به سقف کوبیدیم و تونلی تا بی نهایت پدیدار شد که به علت خمیدگی فضا به دیوار کناری منتقل شد ، من یاد سوراخ فوری توی مورچه و مورچه خوار افتادم ، به خاطر چنین اندیشه مضحکی ، دوستان پیامبر من دست به دعا برداشتند و توبه کردند! و جالب اینکه تا چند ثانیه قبل که پیامبر نشده بودند چه فحش هایی نثار کائنات نمی کردند ...

