تبليغاتX
فرافکنی

بر اشک خونینم بخند...

بیست و چهارم تیر 1387
با همه ی سفر هام فرق داشت
مرتب یاد فیلم Into The Wild می افتادم (وقتی توی چشمه ای که از آب شدن برف های قله جاری بود حمام می کردم یا وقتی از روی صخره ها می پریدم تا از یک گل کوچیک عکس بگیرم و نمی دونم چرا زنده موندم و ...)
سخت ترین راه رو تا قلعه بابک رفتم تا بهش شبیخون زده باشم !


قلعه بابک ، 21 تیر 87 ، Nikon D40X

وقتی توی قلعه بودم اصلا احساس فتح نداشتم ، فقط می خواستم گریه کنم ، مسیر خیلی شاد و وحشی بود اما اون بالا حتی صدای بچه ها که "بابک" رو صدا می زدن و اونایی که می گفتن "خونه نیست" هم به بغضم اضافه می کرد...


قلعه بابک ، 21 تیر 87 ، Nikon D40X

10 کیلومتر مسیر شابیل تا کمپ 3600 متری سبلان رو پیاده رفتم و این بهترین تصمیمم بود ، نمی تونم عکساشو اینجا بذارم چون بسیار زیبا شدن ، چهار تا جوان شاد ، خاطرات بی نطیری برای من خلق کردن ... یاشاسن ساوالان ،سلام به شوش های پی در پی و قاطر چزر!

 
Blog Skin