Dream Hour
چهاردهم آبان 1388ساعت ده صبح پاییز ،
هر انسانی در این آفتاب زیباست :
باخ که سونات سل مینورش را می نوازد،
یاران که به دل کوه می زنند
و عیاران که شادی قسمت می کنند ...
ساعت ده صبح ، در پاییز ،
ساعت تکامل است :
نوشتن بر بیستون ، ساختن اهرام ، عروج با اینکاها...
ساعت ده صبح پاییزی ،
مزدوری حرام است :
بیگاری در چهار دیواری های ایزوله ،
جواب پس دادن به رئیس حریص زیر نور فلورسنت ...
صبح پاییزی ،
ده بار پشت چراغ قرمز می ایستم و جنب و جوش مردم را نگاه می کنم
و هیچ چیز تکراری نیست .
Family Lotto
دوازدهم مهر 1388
Nikon D40X, Nikkor 70-200 Lens, Tehran 1 October 2009, Rudehen Tehran
70-200 Nikon D40X, Nikkor Lens, Tehran 1 October 2009, Rudehen Tehran
ماه پیشانی
نهم مهر 1388روي جاده ي مرگم به تو برخوردم ، باچهره اي مهتاب گون بر شش اسب سياه معنا سوار بودي و بر آسمان وزمين مي تاختي ، آنچنان در نظرم خوفناک بود که از ترس هايم سپري سترگ ميان کنجکاوي و مرگم استوار کردم. ميراث نياکانم که به پيش بيني چنين کارزاري حربه هاي بسياري در وجودم پنهان کرده بودند ، دگرديسي غريبي در لايه هاي قلعه ي روانم ايجاد مي کرد، طي سالها سرگرداني و رويارويي با نيروهاي درون هرگز سخني از تو نشنيده بودم. بيگانگي تو بيش از آن بود که بتوانم مهر نخواستن بر آن نهم. پس با تمام وحشتم ماندم و به انتظار مرگ یا معنا در تو نگريستم . عامل سومي کار بود. سال بي بارو باران ، در بهمن سقوط جهان ، من شاد و رها از قيود زيستن ، عصيان خود بودن را مي چشيدم ، خود را مي آفريدم و انکار تقدير ، سرودم بود. با چوب دست لذت ، گلهاي کنار جاده ي هر لحظه پايان را مي نواختم و با چشمان تنگ ، به روشني افق که همراهم گام بر مي داشت چشم مي دوختم. دفاع از جهانم در گرو کشف تو بود آن زمان که تو برسپر وحشتم مي کوفتي ؛ ماه ها زمان لازم بود که بر اسبان چموشت رکاب گيرم تا به آهنگ گام هاي انديشه ات همراه شوم . فاصله دنياهامان به قدمت تقسيم اولين ياخته ها بود و تلاطم خون در گونه هايمان پرده از چنگال هاي تيز هوش بشري در به بند کشيدن قدرت تفوق بر يکديگر برمي داشت. هردويي را عامل سومي در کار است ، نشانه اش جاودانگي است. سخن نمي گويد. به پيش مي راند و هر دو را نگاهبان است پيغامي دارد :
- آه! پس تو همان ديگري هستي. افسانه نبود. خارج از من نيز کسي هست. بگو از کجا آمده اي از کدام روزن به جهان من وارد شدي ، چه مي خواهي؟ چيزي ندارم جز جان ، که به تو نخواهم داد.
- من شيري در رويا دارم ، آيا تو جنگاوري مي داني؟ گرگ ها در کمين اند.
- نه! مرگ را من تسليمم و و ترس برادرم.من زمينم و تارو پودم تاريکي. سردم! فرزند خاک و کوه و گرما ، تو گرمي نازپرورده ي زمانه ي سرد.
- پس چرا اين چنين آشنا مي دانمت؟
- و من تو را اينچنين خوفناک ؟
- ترس تو از دانش من است ، چون کتاب مي خوانمت ، بر هر پيچش ناساز انديشه ات آگاهم. من شکافنده ي روحم و جادوي کلمات بر زبانم و خطر در هوايي است که تنفس مي کنم و...
- ومن هيچم ، ولي سوگند ياد مي کنم که کسي خواهم بود.
- چه خواهي بود؟
- مرد اعداد، جادوگر انتزاعات پیچیدگی درون در آیینه ی برون.
- آه ، خدايت کيست اي آشنا!؟
- خدايي بر من حکم نمي راند ، ولي از ميان خدايان ، خداي ز..
- خداي زمان!
- از کجا دانستي؟
- چون او خداي من است .
خضر در ظلمت و دیو بر دولت و جهان در تردید
تشنه ی رازیست که در دل کوه زمان حک گردید
بشنو از مجنون بی زمان شادان که سرگردان
شکست کوه و بخواند راز و خود به آن راز بدل گردید
به دشت و تندر و آبشار تاختی و من در سکوت محض پا به پایت آمدم تا یکیمان رام شود. اما تو دیوانه ترین عقلایی و وحشی تر از سرزمینی که در آن بالیده ای. رام شدنی در کار نبود. من هم وحشی تر شدم .
ادامه دارد...
یاد
سوم مرداد 1388جهان بدون تساوي
بیست و هشتم تیر 1388 خيسي باران و عرق که در اين شب
مه گرفته ي زمستاني به صورت بخار از بدنم
بر مي خيزد ، با باد ميرود ،
چشمانم را تنگ کرده ام و قطرات اشکي که از گوشه هاي آنها ميچکد روي صورتم کشيده مي
شود و با باد مي رود ، صداي گام هاي سبک خود را روي زمين نرم مي شنوم و زوزه ي باد را در گوش هايم و نفس
هاي لذت جويانه ي پيکر تيره اي که سرخوش از وحشي بودن خويش ، از ميان درختان در
کنارم جاري است .
شکار امشب ما ، زندگي است که در هوا موج مي زند و هديه ي ماست به توله اي که تقلا کنان به دنبال
ما مي دود تا آيين
رهايي را بياموزد : ستايش از آن کسي است که ترسش با باد مي رود ،
پاداش شکارچي زندگي ، آزادي است،
جزاي آزادي تنهايي است ،يگانگي در باد مي ماند.

دجالی بسیار دجالی
نهم تیر 1388 رفقا شهيد شدن و برادرا و خواهرامون توي زندان شکنجه ميشن و عربهای لبنانی توي
خيابون هاي ما به خودمون تعدي مي کنن ،ولي
چيزي درونم تغيير کرد .
نا
آگاه ، هيجاني ، فراموش کار ، عقب مونده ، نفرين شده ، عجم ، هرچه مي خواهيد صدایم
کنيد ،
ولي چيزي درون من تغيير کرد.
يک
بار هم توي خيابان نرفتم و يک بار هم شب روي بام فرياد نزدم ، مبارزه منفي نکردم ،
و مثل يک ترسوي واقعي فقط از خشم گريه کردم،اما
همه ي اينها چيزي را درونم تکان داد ،
همه
ي اين جنايت ها کاري کرد که يه نفر به
ايراني ها اضافه بشه،
شايد هم وحشتناکتر ، من
انسانيت را فهميدم و يه نفر به آدم ها اضافه شد :
"انسان"
، چيزي که دنبال نابودي اون بودن ، الان به دست خودشون توليد کردن.
هیجان vs آگاهی
بیست و یکم خرداد 1388
Gohardasht , Karaj, Iran ,11:30 PM ,9 Jun 2009 , Conservatives Supporter , Presidency Election
Knight Of Faith
هفدهم خرداد 1388 - می دونی که چقدر بهت وابسته
ام ،
اگه بری جنوب منم میرم شمال .
- افتادم توی سیاه چاله تو نیومدی،آره نیومدی ، یادت بمونه.
- میگی نمی تونم هم فکر کنم هم دوستت داشته باشم ، تو که همیشه داری فکر میکنی!
Forgiveness
بیست و هشتم اردیبهشت 1388"نیت" دیگران را حدس نمی زنند و وحشتناکتر از آن ، این حدس را قضاوت نمی کنند.
شاید بزرگترین
مزیت بزرگسالان بر کودکان این است که :
می دانند کاملا ً مقصر نیستند.
واکسیناسیون
بیست و ششم اردیبهشت 1388
خواندن هر نوشته ، ریتم مخصوص خود را می خواهد (تا فهمیده شود)
هر ریتم ، تنفس خود را دارد،
هر تنفس ، اثری بر تعادل بدن می گذارد،
هدف از مبارزه ، بر هم زدن تعادل حریف است،
خواندن هر نوشته، یک مبارزه است و یک ایمن سازی .
Pelodictyon
بیستم اردیبهشت 1388عامل سوم ، تکرار ، اتصال به دیگر سه تایی ها ،امنیت ، پیچیدگی ، راه
عامل چهارم ، تقارن ، زیبایی ، پایداری ، نا امیدی
عامل پنجم ، ابتذال ، طراوت ، شادی ، انفجار
عامل ششم ، کمال ، راز
عامل اول : جنون...
- دیالکتیک انسانی :
عمل/Act/کردار/مصرف
ایمان/Faith/پندار/مبدا ارزش/Value/گفتار/کشف
ريال
نوزدهم اردیبهشت 1388اگر تحولي در نظام حکومتي اتفاق بيفتد که نمي افتد و اميدوارم نيفتد (چون نظام فعلي از نظام بعدي بهتر است حالا نظام بعدي هرچه که باشد) ، چند نکته رارعايت کنيم :
- نماد ها و عناصر نظام قبلي را پاره و نابود نکنيم و بگذاريم به مرور رنگ ببازد (اگر راست مي گوييد که نظام جديد بهتر است)- دموکراسي را انتخاب نکنيم چون شعور جمع برابر است با شعور احمقترين فرد آن جمع که منم و من هم خود خواهم پس دموکراسي شما حرف من خواهد بود که همان ديکتاتوري است.
- گردن هيچ کس را نزنيد ، چون او حماقت خود ما بوده است.
- تغيير نکنيم ، هماني باشيم که بوديم ، چون نمي توانيم و در ورطه ي راه رفتن کبک مي افتيم ، تغييرهم يک شبه نمي شود.
- کار نادرستی انجام می دهی ، گمان می کنی که تو را به خاطر آن کار تنبیه می کنند ، خواب میبینی که آنها موجودات ترسناکی هستند ، از آنها بیزار می شوی ، کارهای نادرست را عمداً انجام می دهی ، بیزاری تو خودت را خسته می کند ، خستگی تو را از پا در می آورد ، آنها هم سرنوشت تو را دارند.- پس هیچ نیازی به تغییر حکومت نیست .
26
بیست و چهارم فروردین 1388Harder We Play
شانزدهم دی 1387بازگشت ابدی انسان ها در زمان حیاتشان روی می دهد ، افسوس که نمی دانند...
ادامه مطلب
کودکانه
بیست و پنجم آذر 1387
600 تومن یه لنزه
یه دونه
رینگ بنزه ،
چارتا گونی برنجزه! ،
یه اقتصاده کینزه ،
هرکی میگه بی مزه ،
خدا
میبرش تو غزه...



Scale Free Universe
بیست و پنجم آذر 1387
شادي ، پديده اي است جمعي ، نه شخصي
شانزدهم آذر 1387ولي اگر ناراحت هستيد به آنها ربطي ندارد! محققان دانشکده پزشکي هاروارد و دانشگاه سن ديه گو در کاليفرنيا دريافتند که "شادي" ، فقط نتيجه ي درون نگري و استفاده از تکنيک هاي بهبود شخصيتي نيست . شادي در عين حال ، پديده اي جمعي است که در شبکه هاي اجتماعي و به مانند هيجاني مسري ، گسترش مي يابد .
در مطالعه اي که بر روي شادي تقريبا 5000 نفر و در دوره اي 20 ساله انجام شد ،
مجققان دريافتند که وقتي يک شخص خوشحال مي شود ، اثر شبکه اي (Network Effect) آن تا سه لايه قابل اندازه گيري
خواهد بود. شادي يک شخص ، واکنش زنجيره اي را آغاز ميکند که نه تنها دوستانش را
سرشار مي کند بلکه دوستان دوستان و دوستان دوستان دوستان او را هم تحت تاثير قرار
مي دهد. اين اثر تا يک سال باقي مي ماند.
غمگيني به آن قدرتي که شادي منتشر مي شود در شبکه اجتماعي گسترش نمي يابد
:
Happiness
appears to love company more so than misery
محققان کشف کردند که حالات هيجاني ما ممکن است به تجربيات احساسي مردماني بستگي داشته باشد که اصلا نمي
شناسيم و در دو يا سه رده ي دوستي از ما فاصله دارند. دو سال است که دانشمندان در
حال استخراج (Data mining) داده ها از مرکز مطالعات قلب فرانينگهام
هستند و در اين ميان رابطه ميان سلامت و شبکه هاي اجتماعي را با بازسازي اجتماع و
افراد درون آن مطالعه مي کنند. داده ها از سال 1971 و به صورت دست نويس تهيه شده
اند ، همه ي تغيرات خانوادگي شرکت کنندگان مانند ، تولد ، ازدواج ، طلاق و مرگ ثبت
شده است و ليستي از نزديک ترين دوستان ، همکاران ، همسايگان ونحوه تماس با آنها .
از طريق اين 4739 نفر ، شبکه اي 50000 نفري حاصل شده که پخش شادي در آن مورد بررسي
قرار گرفت. با پر کردن CESDI (که يک متريک استاندارد
است) توسط شرکت کنندگان ، محققان متوجه
شدند که :
وقتي شخصي خوشحال مي شود ، دوستي که در فاصله ي يک مايلي قرار دارد 25 درصد شانس
شاد شدن بدست مي آورد. همسر و هم خانه اي 8 درصد ، خواهر يا برادري که در يک مايلي هستند 14 درصد
و همسايه ديوار به ديوار ، 34 درصد.
شگفتي واقعي در روابط غير مستقيم است : وقتي شخصي شاد مي شود ، دوستش نيز متاثر
خواهد شد و دوست آن دوست ، 10 درصد شانس شاد شدن خواهد داشت و دوست دوست اين دوست
5.6 درصد. بدين ترتيب اختلاف بين ساختار و عملکرد شبکه هاي اجتماعي مشخص مي شود :
وقتي همه ي اشخاص تقريبا 6 سطح فاصله داشته باشند ، قدرت تاثير گذاري ما سه سطح
خواهد بود.
قدرت اين تاثير به زمان و مکان وابسته است و با هر دو نسبت عکس دارد.
تحقيقات نشان داده ، که علي رغم چيزي که والدينتان به شما ياد داده اند، اجتماعي
بودن به شاديمنجر مي شود. افرادي که در مرکز گروه خود اند شاد ترند با اين حال ،
شادي باعث نمي شود افراد به مرکز گروه منتقل شوند. شادي در گروه منتقل مي شود بي
آنکه ساختار را بر هم زند.
منبع : www.ScienceDaily.com
ترجمه : ا.ر.س
Infinity Dream
یازدهم آذر 1387من و چهار تا از رفقای همیشه شنگول که دو تاشون بد جوری به خواب های من چسبیدن!
به ما وحی شد که سوراخی به طول بینهایت در سقف ایجاد کنیم ، ساده بود ، پریدیم و کله را محکم به سقف کوبیدیم و تونلی تا بی نهایت پدیدار شد که به علت خمیدگی فضا به دیوار کناری منتقل شد ، من یاد سوراخ فوری توی مورچه و مورچه خوار افتادم ، به خاطر چنین اندیشه مضحکی ، دوستان پیامبر من دست به دعا برداشتند و توبه کردند! و جالب اینکه تا چند ثانیه قبل که پیامبر نشده بودند چه فحش هایی نثار کائنات نمی کردند ...
پینوکیو و فرشته
ششم آذر 1387هیچ شدم ، اگر اولین قطره اشک دلتنگی نشانه پذیرش تو باشد.
تا روزی که حلقه ی دلپذیر "خود بودن" را به گردن اندازم و بر پای چوبینم پشت پا زنم.
این عنوان این مطلب نیست!
بیست و ششم آبان 1387-------------------------------------------------------
شناخت ، تصویر کل در پیچیدگی جزء است
شناخت خود، شامل ِخود شدن است
لازمه ی شناخت ، هماهنگی است.
------------------------------------------------------
. وقتی چیزی را یاد میگیری ، آن را دوباره خلق کرده ای واز این پس
دیگر توحتی آن را تعریف میکنی
عمل DO کردار (آیات ایقانی)
هجدهم آبان 1387فکر می کنی بکن ، میدوی بدو ، می خوری بخور ، کافری کفر بورز ، می کشی بکش ، می بخشی ببخش ، اگر فهمیدی که راه زندگی تو نشستن ابدی است پس بنشین ، اگر نمی دانی ندان ، اگر مرگی بمیر ، اگر خدایی خدایی کن ، هر چه ای فقط باش و بکن ، هم آن کس که با سفر و دیدن همه چیز به هیچ می رسد باید با تمام توان تا ابد بدود، هم آن کس که در دل ذرات نیروهای کهکشانی را از هم می درد مجبور به خرد شدن ابدی است، همه چیز باید با تمام توانش به پیش برود ...که شک ، مادر مرگ هاست .

پس دیگر من نیستم
ناپدیدار شناسی
شانزدهم آبان 1387با ذکر منبع قابل کپی برداری است.
مقدمه
بحث بر سر تفاوت خرد و دانش است. شايد ريشه آن به دعواي فلاسفه و سوفسطاييان يوناني بازگردد که در پي آن ، فلاسفه از شرم کساني که در ازاي پول ، دانش تدريس مي کردند نام خود را اينچنين نهادند : دوست دار دانش. بحث بر سر حقيقت و واقعيت است ، "حقيقتي" جاودانه و مستقل از ناظر ، در مقابل "واقعيتي" که در ذهن محدود (يا نامحدود) انسان به طور ناقص شکل ميگيرد و مدل سازي مي شود. اما خوشبختانه اين يک تضاد آنتاگونيستي نيست ، يک انتخاب است و روشي براي زندگي ، همانند تفاوت ديدگاه عقلا و عرفا...
ادامه مطلب
Alamutَ
هشتم آبان 1387
ادامه مطلب
ریاضی آلوده
بیست و هفتم مهر 1387
یک راه کار :
اگر روبروی من نشسته ای ، یعنی خطراهه ی ما خیلی به هم نزدیک و در یک state قرار دارد
I) کاری که نباید کرد : جستجو برای پیدا کردن یا یکی کردن تعاریفمان از مفاهیم بنیادین.
II) کاری که باید کرد : حرکت از نقطه مشترک و با هم.
از نقاط مشترک حرکت کردن به جای تمرکز بر حل اختلافات ، مثل تفاوت Holism و Reductionism.

روز های پر کار پر بار پر تغییر
هجدهم مهر 1387
اصلا تو چرا میخوای منو تعریف کنی؟ مردم "دیگری" رو مرز بندی میکنن ، اجازه میدن خودشون هم مرز بندی بشن تا بتونن بگن : من این رو از تو می خوام یا اینو ازمن بخواه ، اینطوری حتی مجبور میشن طبق تعریف دیگران از خودشون رفتار کنن (میبینی فاجعه رو؟). نه! من مرز بندی نمیشم.هیچ وقت. من آزادم. تو هم حق نداری این کارو با من بکنی. آدما از مرز بندی ِ خودشون خسته میشن و میرن سراغ یه نفر دیگه با مرزهای دیگه چون روح آزادشون خسته میشه.نمی دونم چرا به این کار اصرار دارن...

به راه بادیه رفتن...Better do anything whatever than nothing
نوزدهم شهریور 1387
One is now ashamed of repose: even
long reflection almost causes remorse of conscience. Thinking is done with a
stopwatch, as dining is done with the eyes fixed on the financial newspaper; we
live like men who are continually ‘afraid of letting opportunities slip.’
‘Better do anything whatever than nothing’—this principle also is a noose with
which all culture and all higher taste may be strangled. And just as all form
obviously disappears in this hurry of workers, so the sense for form itself,
the ear and the eye for the melody of movement, also disappears.
اکنون فضیلت واقعی آن است که کاری را سریع تر از دیگران انجام دهیم ، بنابراین مواقعی که انسان در صداقت مجاز باشد بسیار نادر است است و در این مواقع انسان آنقدر خسته است که به گونه ای کریه و زننده ولو می شود...اکنون دیگر کار است که در نظر همگان حق به جانب جلوه میکند و میل به شادی ، به عنوان "نیاز به استراحت" با شرمندگی بیان می شود.
ادامه مطلب
تلنگر
نهم شهریور 1387دقیقا مساله همین است : زمان برای گفتگو با دیگری کم است...


ادامه مطلب
قدر خودم را می دانم و خوب گربگی میکنم ...
هفتم شهریور 1387
به مرد پشت میله ها بنگرید (مرد پشت دنیا) ...
من در ماشین و زیر کولر لم داده بودم حتی نیم نگاهی به پشت سرم ننداختم ، حتی یک بار ...
به خانه که رفتم ، کنسرو و کالباس و آب معدنی و ماست و خاک دستشویی و ناز و نوازش تمامی خانواده در انتظارم بود ...

او میگوید :
من می دانم که گربه هستم ، پس تا حدی که یک گربه می تواند ، گریگی خوبی می کنم و لایق این نازو نعمتم ، تمام امکاناتم را به کار گرفته ام تا گربه خوبی باشم.
اما این سرآمدان ، قدر خود را ندانسته اند ، تصمیم غلطی گرفته اند ، اسیر ذهن خود شده اند ،
همیشه کسی نیست که ما را به خود برگرداند و به قدرتهای نهفته مان آگاهمان کند.
مواظب باش که به فکرت چه غذایی میدی
بیست و چهارم مرداد 1387کودکستان درون او ، باغ وحش خفته ی من و دوئل بی رحمانه ی گرگ و انسان ...
نه خدا و نه شیطان ، فاش می گویم من خود زندگی را یافتم.
ادامه مطلب
دماوند
نوزدهم مرداد 1387بخش هایی از زندگی وجود دارد که هیچ گاه لمسشان نکرده ایم ؛
برای اکثر ما ، این شامل روان خود و برای اندکی شامل اندام های بدن خود هم می شود و تقریبا کسی پرواز نکرده...
افرادی را میشناسم که از این حرف ها فراتر رفته و زندگی خود و دیگران را می آفرینند...
شاید کسی باشد که مرگ را هم بیافریند...
کسی مثل عطار هم :
پس همه بر چیست بر هیچ است و بس * هیچ هیچست این همه هیچ است و بس

ادامه مطلب

