درسته
که رفقامون شهيد شدن و برادرا و خواهرامون توي زندان شکنجه ميشن و عربهای لبنانی توي
خيابون هاي ما به خودمون تعدي مي کنن و
اين بي چشم و رو که از دجال يک چشم هم کمتره دوباره سر کار اومد و ايران ويران
شده،
ولي
چيزي درونم تغيير کرد .
نا
آگاه ، هيجاني ، فراموش کار ، عقب مونده ، نفرين شده ، عجم ، هرچي مي خوايد صدام
کنيد ،ولي چيزي درون من تغيير کرد.
يک
بار هم توي خيابون نرفتم و يک بار هم شب روي بام فرياد نزدم ، مبارزه منفي نکردم ،
و مثل يک ترسوي واقعي فقط از خشم گريه کردم،
اما
همه ي اينها چيزي رو درونم تکون داد ،
همه
ي اين جنايت ها کاري کرد که يه نفر به
ايراني ها اضافه بشه، بهتون افتخار ميکنم مردمم!، شايد هم وحشتناکتر ، من
انسانيت رو فهميدم و يه نفر به آدم ها اضافه شد :
"انسان"
، چيزي که دنبال نابودي اون بودن ، الان به دست خودشون توليد کردن.

Gohardasht , Karaj, Iran ,11:30 PM ,9 Jun 2009 , Conservatives Supporter , Presidency Election
می دونی که چقدر بهت وابسته
ام ،
اگه بری جنوب منم میرم شمال .
"نیت" دیگران را حدس نمی زنند و وحشتناکتر از آن ، این حدس را قضاوت نمی کنند.
شاید بزرگترین
مزیت بزرگسالان بر کودکان این است که :
می دانند کاملا ً مقصر نیستند.
خواندن هر نوشته ، ریتم مخصوص خود را می خواهد (تا فهمیده شود)
هر ریتم ، تنفس خود را دارد،
هر تنفس ، اثری بر تعادل بدن می گذارد،
هدف از مبارزه ، بر هم زدن تعادل حریف است،
خواندن هر نوشته، یک مبارزه است و یک ایمن سازی .
عامل سوم ، تکرار ، اتصال به دیگر سه تایی ها ،امنیت ، پیچیدگی ، راه
عامل چهارم ، تقارن ، زیبایی ، پایداری ، نا امیدی
عامل پنجم ، ابتذال ، طراوت ، شادی ، انفجار
عامل ششم ، کمال ، راز
عامل اول : جنون...
- دیالکتیک انسانی :
عمل/Act/کردار/مصرف
ایمان/Faith/پندار/مبدا ارزش/Value/گفتار/کشف
اگر تحولي در نظام حکومتي اتفاق بيفتد که نمي افتد و اميدوارم نيفتد (چون نظام فعلي از نظام بعدي بهتر است حالا نظام بعدي هرچه که باشد) ، چند نکته رارعايت کنيم :
- نماد ها و عناصر نظام قبلي را پاره و نابود نکنيم و بگذاريم به مرور رنگ ببازد (اگر راست مي گوييد که نظام جديد بهتر است)- دموکراسي را انتخاب نکنيم چون شعور جمع برابر است با شعور احمقترين فرد آن جمع که منم و من هم خود خواهم پس دموکراسي شما حرف من خواهد بود که همان ديکتاتوري است.
- گردن هيچ کس را نزنيد ، چون او حماقت خود ما بوده است.
- تغيير نکنيم ، هماني باشيم که بوديم ، چون نمي توانيم و در ورطه ي راه رفتن کبک مي افتيم ، تغييرهم يک شبه نمي شود.
- کار نادرستی انجام می دهی ، گمان می کنی که تو را به خاطر آن کار تنبیه می کنند ، خواب میبینی که آنها موجودات ترسناکی هستند ، از آنها بیزار می شوی ، کارهای نادرست را عمداً انجام می دهی ، بیزاری تو خودت را خسته می کند ، خستگی تو را از پا در می آورد ، آنها هم سرنوشت تو را دارند. - ...کتاب "His Dark Materials" را
می خواندم که شب و روز را از من گرفته بود و تخیلم را سیراب می کرد.
در حالی که به وضوح می دانستم واقعیت هر روزه ی من ،
این زندگی مبتذل وار ساده ، همین سر کار رفتن و آمدن به
ظاهر بیهوده ،
سرشار از پیچیدگی ها و رموزی است که به خاطر دشواری دیدن
آنهاست که به اوهام پناه برده ام.
شناخت هر انسانی که با او برخورد میکنم شدیدا می تواند
مرموز و کنجکاوی برانگیز باشد.
احتمال وجود نیرویی برتر که خدا می نامندش بر پیشبینی
ناپذیر بودن اوضاع می افزاید
مغز و گفتگوی درونی با خودم که شامل هزاران حلقه باخورد
غیر خطی است...
کشش و احساسات متقابل بین دو انسان چیز ساده ای نیست...
بازگشت ابدی انسان ها در زمان حیاتشان روی می دهد ، افسوس که نمی دانند...
ادامه مطلب
600 تومن یه لنزه
یه دونه
رینگ بنزه ،
چارتا گونی برنجزه! ،
یه اقتصاده کینزه ،
هرکی میگه بی مزه ،
خدا
میبرش تو غزه...




ادامه مطلب

ولي اگر ناراحت هستيد به آنها ربطي ندارد! محققان دانشکده پزشکي هاروارد و دانشگاه سن ديه گو در کاليفرنيا دريافتند که "شادي" ، فقط نتيجه ي درون نگري و استفاده از تکنيک هاي بهبود شخصيتي نيست . شادي در عين حال ، پديده اي جمعي است که در شبکه هاي اجتماعي و به مانند هيجاني مسري ، گسترش مي يابد .
در مطالعه اي که بر روي شادي تقريبا 5000 نفر و در دوره اي 20 ساله انجام شد ،
مجققان دريافتند که وقتي يک شخص خوشحال مي شود ، اثر شبکه اي (Network Effect) آن تا سه لايه قابل اندازه گيري
خواهد بود. شادي يک شخص ، واکنش زنجيره اي را آغاز ميکند که نه تنها دوستانش را
سرشار مي کند بلکه دوستان دوستان و دوستان دوستان دوستان او را هم تحت تاثير قرار
مي دهد. اين اثر تا يک سال باقي مي ماند.
غمگيني به آن قدرتي که شادي منتشر مي شود در شبکه اجتماعي گسترش نمي يابد
:
Happiness
appears to love company more so than misery
محققان کشف کردند که حالات هيجاني ما ممکن است به تجربيات احساسي مردماني بستگي داشته باشد که اصلا نمي
شناسيم و در دو يا سه رده ي دوستي از ما فاصله دارند. دو سال است که دانشمندان در
حال استخراج (Data mining) داده ها از مرکز مطالعات قلب فرانينگهام
هستند و در اين ميان رابطه ميان سلامت و شبکه هاي اجتماعي را با بازسازي اجتماع و
افراد درون آن مطالعه مي کنند. داده ها از سال 1971 و به صورت دست نويس تهيه شده
اند ، همه ي تغيرات خانوادگي شرکت کنندگان مانند ، تولد ، ازدواج ، طلاق و مرگ ثبت
شده است و ليستي از نزديک ترين دوستان ، همکاران ، همسايگان ونحوه تماس با آنها .
از طريق اين 4739 نفر ، شبکه اي 50000 نفري حاصل شده که پخش شادي در آن مورد بررسي
قرار گرفت. با پر کردن CESDI (که يک متريک استاندارد
است) توسط شرکت کنندگان ، محققان متوجه
شدند که :
وقتي شخصي خوشحال مي شود ، دوستي که در فاصله ي يک مايلي قرار دارد 25 درصد شانس
شاد شدن بدست مي آورد. همسر و هم خانه اي 8 درصد ، خواهر يا برادري که در يک مايلي هستند 14 درصد
و همسايه ديوار به ديوار ، 34 درصد.
شگفتي واقعي در روابط غير مستقيم است : وقتي شخصي شاد مي شود ، دوستش نيز متاثر
خواهد شد و دوست آن دوست ، 10 درصد شانس شاد شدن خواهد داشت و دوست دوست اين دوست
5.6 درصد. بدين ترتيب اختلاف بين ساختار و عملکرد شبکه هاي اجتماعي مشخص مي شود :
وقتي همه ي اشخاص تقريبا 6 سطح فاصله داشته باشند ، قدرت تاثير گذاري ما سه سطح
خواهد بود.
قدرت اين تاثير به زمان و مکان وابسته است و با هر دو نسبت عکس دارد.
تحقيقات نشان داده ، که علي رغم چيزي که والدينتان به شما ياد داده اند، اجتماعي
بودن به شاديمنجر مي شود. افرادي که در مرکز گروه خود اند شاد ترند با اين حال ،
شادي باعث نمي شود افراد به مرکز گروه منتقل شوند. شادي در گروه منتقل مي شود بي
آنکه ساختار را بر هم زند.
منبع : www.ScienceDaily.com
ترجمه : ا.ر.س
من و چهار تا از رفقای همیشه شنگول که دو تاشون بد جوری به خواب های من چسبیدن!
به ما وحی شد که سوراخی به طول بینهایت در سقف ایجاد کنیم ، ساده بود ، پریدیم و کله را محکم به سقف کوبیدیم و تونلی تا بی نهایت پدیدار شد که به علت خمیدگی فضا به دیوار کناری منتقل شد ، من یاد سوراخ فوری توی مورچه و مورچه خوار افتادم ، به خاطر چنین اندیشه مضحکی ، دوستان پیامبر من دست به دعا برداشتند و توبه کردند! و جالب اینکه تا چند ثانیه قبل که پیامبر نشده بودند چه فحش هایی نثار کائنات نمی کردند ...
هیچ شدم ، اگر اولین قطره اشک دلتنگی نشانه پذیرش تو باشد.
تا روزی که حلقه ی دلپذیر "خود بودن" را به گردن اندازم و بر پای چوبینم پشت پا زنم.
-------------------------------------------------------
شناخت ، تصویر کل در پیچیدگی جزء است
شناخت خود، شامل ِخود شدن است
لازمه ی شناخت ، هماهنگی است.
------------------------------------------------------
. وقتی چیزی را یاد میگیری ، آن را دوباره خلق کرده ای واز این پس
دیگر توحتی آن را تعریف میکنی
فکر می کنی بکن ، میدوی بدو ، می خوری بخور ، کافری کفر بورز ، می کشی بکش ، می بخشی ببخش ، اگر فهمیدی که راه زندگی تو نشستن ابدی است پس بنشین ، اگر نمی دانی ندان ، اگر مرگی بمیر ، اگر خدایی خدایی کن ، هر چه ای فقط باش و بکن ، هم آن کس که با سفر و دیدن همه چیز به هیچ می رسد باید با تمام توان تا ابد بدود، هم آن کس که در دل ذرات نیروهای کهکشانی را از هم می درد مجبور به خرد شدن ابدی است، همه چیز باید با تمام توانش به پیش برود ...که شک ، مادر مرگ هاست .

پس دیگر من نیستم
با ذکر منبع قابل کپی برداری است.
مقدمه
بحث بر سر تفاوت خرد و دانش است. شايد ريشه آن به دعواي فلاسفه و سوفسطاييان يوناني بازگردد که در پي آن ، فلاسفه از شرم کساني که در ازاي پول ، دانش تدريس مي کردند نام خود را اينچنين نهادند : دوست دار دانش. بحث بر سر حقيقت و واقعيت است ، "حقيقتي" جاودانه و مستقل از ناظر ، در مقابل "واقعيتي" که در ذهن محدود (يا نامحدود) انسان به طور ناقص شکل ميگيرد و مدل سازي مي شود. اما خوشبختانه اين يک تضاد آنتاگونيستي نيست ، يک انتخاب است و روشي براي زندگي ، همانند تفاوت ديدگاه عقلا و عرفا...
ادامه مطلب


ادامه مطلب

یک راه کار :
اگر روبروی من نشسته ای ، یعنی خطراهه ی ما خیلی به هم نزدیک و در یک state قرار دارد
I) کاری که نباید کرد : جستجو برای پیدا کردن یا یکی کردن تعاریفمان از مفاهیم بنیادین.
II) کاری که باید کرد : حرکت از نقطه مشترک و با هم.
از نقاط مشترک حرکت کردن به جای تمرکز بر حل اختلافات ، مثل تفاوت Holism و Reductionism.


میگه :
اصلا تو چرا میخوای منو تعریف کنی؟ مردم "دیگری" رو مرز بندی میکنن ، اجازه میدن خودشون هم مرز بندی بشن تا بتونن بگن : من این رو از تو می خوام یا اینو ازمن بخواه ، اینطوری حتی مجبور میشن طبق تعریف دیگران از خودشون رفتار کنن (میبینی فاجعه رو؟). نه! من مرز بندی نمیشم.هیچ وقت. من آزادم. تو هم حق نداری این کارو با من بکنی. آدما از مرز بندی ِ خودشون خسته میشن و میرن سراغ یه نفر دیگه با مرزهای دیگه چون روح آزادشون خسته میشه.نمی دونم چرا به این کار اصرار دارن...


One is now ashamed of repose: even
long reflection almost causes remorse of conscience. Thinking is done with a
stopwatch, as dining is done with the eyes fixed on the financial newspaper; we
live like men who are continually ‘afraid of letting opportunities slip.’
‘Better do anything whatever than nothing’—this principle also is a noose with
which all culture and all higher taste may be strangled. And just as all form
obviously disappears in this hurry of workers, so the sense for form itself,
the ear and the eye for the melody of movement, also disappears.
اکنون فضیلت واقعی آن است که کاری را سریع تر از دیگران انجام دهیم ، بنابراین مواقعی که انسان در صداقت مجاز باشد بسیار نادر است است و در این مواقع انسان آنقدر خسته است که به گونه ای کریه و زننده ولو می شود...اکنون دیگر کار است که در نظر همگان حق به جانب جلوه میکند و میل به شادی ، به عنوان "نیاز به استراحت" با شرمندگی بیان می شود.
ادامه مطلب
دقیقا مساله همین است : زمان برای گفتگو با دیگری کم است...


ادامه مطلب

به مرد پشت میله ها بنگرید (مرد پشت دنیا) ...
من در ماشین و زیر کولر لم داده بودم حتی نیم نگاهی به پشت سرم ننداختم ، حتی یک بار ...
به خانه که رفتم ، کنسرو و کالباس و آب معدنی و ماست و خاک دستشویی و ناز و نوازش تمامی خانواده در انتظارم بود ...

او میگوید :
من می دانم که گربه هستم ، پس تا حدی که یک گربه می تواند ، گریگی خوبی می کنم و لایق این نازو نعمتم ، تمام امکاناتم را به کار گرفته ام تا گربه خوبی باشم.
اما این سرآمدان ، قدر خود را ندانسته اند ، تصمیم غلطی گرفته اند ، اسیر ذهن خود شده اند ،
همیشه کسی نیست که ما را به خود برگرداند و به قدرتهای نهفته مان آگاهمان کند.
کودکستان درون او ، باغ وحش خفته ی من و دوئل بی رحمانه ی گرگ و انسان ...
نه خدا و نه شیطان ، فاش می گویم من خود زندگی را یافتم.
ادامه مطلب
بخش هایی از زندگی وجود دارد که هیچ گاه لمسشان نکرده ایم ؛
برای اکثر ما ، این شامل روان خود و برای اندکی شامل اندام های بدن خود هم می شود و تقریبا کسی پرواز نکرده...
افرادی را میشناسم که از این حرف ها فراتر رفته و زندگی خود و دیگران را می آفرینند...
شاید کسی باشد که مرگ را هم بیافریند...
کسی مثل عطار هم :
پس همه بر چیست بر هیچ است و بس * هیچ هیچست این همه هیچ است و بس

ادامه مطلب
در آبهای چشمه علی ، بلوایی به راه انداختیم ...

عکاس : سینا canon S5IS
به قول امیر حسین ، این بلند ترین "18 متری " است که تا کنون دیده ایم ، چنان منظره ی زیبا و وسیعی از 4000 متری هم دیده نمی شود که در این آتشکده میبینی...

Toghrol tower - Rei (tehran) - Nikon D40x
هیچ گاه هیچ احساسی نسبت به قبرستان انسانها نداشته ام ، چه اهل قبور مسجد سلیمان چه بهشت زهرای تهران و چه ابن بابویه ری ، او نیز نتوانسته احساسی در من برانگیزد...

سخت ترین راه رو تا قلعه بابک رفتم تا بهش شبیخون زده باشم !

وقتی توی قلعه بودم اصلا احساس فتح نداشتم ، فقط می خواستم گریه کنم ، مسیر خیلی شاد و وحشی بود اما اون بالا حتی صدای بچه ها که "بابک" رو صدا می زدن و اونایی که می گفتن "خونه نیست" هم به بغضم اضافه می کرد...

قلعه بابک ، 21 تیر 87 ، Nikon D40X
10 کیلومتر مسیر شابیل تا کمپ 3600 متری سبلان رو پیاده رفتم و این بهترین تصمیمم بود ، نمی تونم عکساشو اینجا بذارم چون بسیار زیبا شدن ، چهار تا جوان شاد ، خاطرات بی نطیری برای من خلق کردن ... یاشاسن ساوالان ،سلام به شوش های پی در پی و قاطر چزر!

کرج-کردان-عکاس : سپهر Sony DSC H5
امیدوارم هنوز برای جبران اشتباهات گذشته دیر نشده باشد...
چه لذتی دارد با دیگران به خود خندیدن
ادامه مطلب

